نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قلم نسخ بران بر ورق حسن همه

کاین قلمرو به تو داده است خدا یک قلمه

زان دو هندوی سیه مست که مردم فکنند

تیغ هندیست نگاه تو ولیکن دو دمه

خوش‌تر از عشرت صد سالهٔ هشیارانست

با می صاف دو ساله طرب یک دو مه

از دم ناصح واعظ دلم اندر چاهیست

که ز یک سوی سموم است و ز یک سوی دمه

رهزنان در صدد غارت و خوبان غافل

گرگ بیداز ز هر گوشه و در خواب رمه

دم نزع است و ز شوق کلمات تو مرا

یک نفس بیش نمانده است بگو یک کلمه

محتشم فتنه قوی دست شد آن دم که نهاد

زلف نو سلسله‌اش سلسله بر پای همه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و قدرت قلم و عشق اشاره دارد. شاعر می‌گوید که قلم، زیبایی‌ها را به تصویر می‌کشد و این نیکی‌ها به خاطر الطاف الهی است. او همچنین به دو هندوی مست اشاره می‌کند که با نگاه‌شان دشمنان را به هراس می‌اندازند. شاعر بیان می‌کند که لذت یک لحظه از عشق و می نوشیدن بهتر از صد سال زندگی هشیاران است. او در عین حال از دسیسه‌های ناصحان و واعظان شکایت دارد که او را به دام افتاده‌اند. در این میان، او به خطراتی اشاره می‌کند که از سوی مردم غافل و دشمنان در کمین است. در نهایت، شاعر احساساتی عمیق را مطرح می‌کند و می‌خواهد که با یک کلمه، دلش را آرام کند. این غزل نشان‌دهنده کشمکش بین عشق و عقل، و زیبایی لحظات عاشقانه است.