نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۸ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از قید عهد بنده تو خود رسته بوده‌ای

عهدی نهفته هم به کسی بسته بوده‌ای

خواب گران صبح خبر داد ازین که دوش

در بزم کرده آن چه توانسته بوده‌ای

مرغ دل آن نبود که ناید به دام تو

گویا تو بی‌محل ز کمین جسته بوده‌ای

آورده‌ای بپرسش حالم رقیب را

خوش ملتفت به حال من خسته بوده‌ای

گفتن چه احتیاج که غیری نبوده است

در خانهٔ دلم که تو پیوسته بوده‌ای

گفتی دلت که برده ندانسته‌ام بگو

در دلبری تو این همه دانسته بوده‌ای

در برم بهر خدمت شایسته رقیب

ای محتشم تو این همه بایسته بوده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره عشق و رابطه‌اش می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که معشوقه‌اش به عهد و پیمان‌ها پایبند نبوده و از خود رسته است. او به شب گذشته اشاره می‌کند که در جشن و شادمانی، معشوقه با تمام توانش عمل کرده است. همچنین، شاعر به احساس دل‌نگرانی و توجه معشوقه به حال او در میان رقبا می‌پردازد و از رابطه‌شان می‌گوید که در دلش تنها او را جای داده است. در نهایت، شاعر به شایستگی و لیاقت معشوقه در خدمت به او اشاره می‌کند.