شمارهٔ ۵۴۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمیدانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه
ز دور این نالهٔ ما در دلت دارد اثر یا نه
یقین داری که دارم از خیالت پیکری با خود
که شب تا صبح دم میگردمش بر گرد سر یانه
به گوشت هیچ میگوید که اینک میرسد از پی
چو باد صرصر آن دیوانهٔ صحرا سپر یا نه
به خاطر میرسانی هیچ گه کان دشت پیما را
به زور انداختم از پا من بیدادگر یا نه
برای آزمایش بار من بر کوه نه یک دم
ببین خواهد شکستن کوه را صد جا کمر یا نه
چو جان را نیست در رفتن توقف هیچ میگوئی
که باید بازگشتن بیتوقف زین سفر یا نه
نوشتم نامه وز گمراهی طالع نمیدانم
که خواهد ره به آن مه برد مرغ نامهبر یا نه
بیا و محتشم از بهر من دیوان خود بگشا
به بین بر لشگر غم میکنم آخر ظفر یا نه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود به معشوقهاش سخن میگوید و به نوعی دلتنگی و غم ناشی از دوری از او را بیان میکند. او میپرسد که آیا معشوق از حال و هوای او باخبر است یا نه. همچنین، شاعر به تصویر ذهنی خود از معشوق اشاره میکند که شب و روز در فکر اوست و علیرغم مشکلات و دشواریها، هنوز به بازگشت و امید به وصال فکر میکند. او به چالشهای زندگی و آزمونهایی که تحمل کرده است، اشاره میکند و در نهایت خواهان توجه و رسیدگی معشوق به حال خود است. شعر حاکی از دلتنگی، انتظار و تضاد بین امید و ناامیدی است.