شمارهٔ ۵۴۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من کیستم به دوزخ هجران فتادهای
وز جرم عشق دل به عقوبت نهادهای
تشریف وصل در بر اغیار دیدهای
با دل قرار فرقت دل دار دادهای
از جوی یار بر سر آتش نشستهای
وز رشگ غیر بر در غیرت ستادهای
پا از ره سلامت دوران کشیدهای
بر خود در ملامت مردم گشادهای
در شاه راه جور کشی پر تحملی
در وادی وفا طلبی کم ارادهای
در کامکاری از همه آفاق کمتری
در بردباری از همه عالم زیادهای
چون محتشم عنان هوس دادهای ز دست
وز رخش کامرانی دوران پیادهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از دردی عمیق و احساس جدایی است. شاعر از خویشتن میپرسد که چرا به دوزخ هجران افتاده و دلش به خاطر عشق در عذاب است. او به تضاد بین وصل و جدایی اشاره میکند و از درد فرقت با معشوقش میگوید. شاعر به ملامت خود و تحمل ناپذیری در زندگی اشاره دارد و میگوید که در پی وفا و سلامت بوده اما همچنان در رنج و عذاب به سر میبرد. در نهایت، احساس ناامیدی و ضعف در حفظ اراده و کنترل هوسها را بیان میکند.