شمارهٔ ۵۵۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی
در پرده بازی کرد رخساره در نقابی
در بحر دل هوائی گردیده شورش انگیز
وز جای خویش جنبید دریای اضطرابی
بیباک خسروی داد فرمان به غارت جان
دیوانه لشگری تاخت بر کشور خرابی
گنجشک را چه طاقت در عرصهای که آنجا
گرم شکار گردد سیمرغ کش عقابی
خاشاک کی بماند بر ساحل سلامت
از قلزمی که خیزد آتشفشان سحابی
بر رخش عبرت ای دل زین نه که میدهد باز
دادسبک عنانی صبر گران رکابی
از ما اثر چه ماند در کشوری که راند
کام از هلاک درویش سلطان کامیابی
از نیم رشحه امروز پا در گلم چه سازم
فردا که گردد این نم از سرگذشته آبی
زان لب که میفشاند بر سایل آب حیوان
جان تشنه سئوالیست من کشته جوابی
دیروز با تو دل را صدپرده در میان بود
امروز در میان نیست جز پردهٔ حجابی
ای محتشم درین بزم مردانه کوش کایام
بهر تو کرده در جام مردآزما شرابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و مشکلات روحی سراینده است. شاعر به تصویر کشیدن جنگ و هرج و مرج پرداخته و از اضطراب و بیمی که در دلش وجود دارد سخن میگوید. او به نوعی به آسیبپذیری انسانها در برابر قدرتها و تنشها اشاره میکند و از ناکامیهای زندگی و شرایط سخت یاد میکند. شاعر همچنین به ضرورت زنده ماندن و تلاش برای ادامه زندگی در میان چالشها و آلام اشاره دارد و به یادآوری روزهایی که گذشت و ارزش آنها پرداخته و از نوشیدنیهای زندگی به عنوان نمادی از شجاعت و مبارزه یاد میکند. در انتها، او از اهمیت تلاش و کوشش در برابر مشکلات سخن میگوید.