شمارهٔ ۵۵۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیش از دی گرم استغنا زدن گردیدهای
غالبا امروز در آیینه خود را دیدهای
کلفتی داری و پنهان داری از من گوئیا
این که با غیر الفتت فهمیدهام فهمیدهای
گشت معلومم که در گوشت چه آهنگی خوش است
چون شنیدم کز غرض گو حال من پرسیدهای
چون شوی با غیر بد مخصوص خود گردانیم
آلت اعراض غیرم خوب گردانیدهای
چون نمیرنجی تو از کس جز به جرم دوستی
حیرتی دارم که از دشمن چرا رنجیدهای
پنبهای در گوش نه تا ننهی از غیرت به داغ
این که میگویند بدگویان اگر نشنیدهای
محتشم کافتاده زار از پرسش بی جای تو
کشتهای او را و پنداری که آمرزیدهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به فردی میپردازد که به محبوب خود بیتوجهی کرده و در عین حال خود را به دیگری مشغول کرده است. او به روشنی از احساسات منفی ناشی از این بیتوجهی و غمهایی که محبوبش میکند، سخن میگوید. شاعر از احساسات درونی خود و همچنین از وضعیت کسی که به او نزدیک بوده، یاد میکند و نشان میدهد که چگونه قلبش از ارتباط با دیگران رنج میبرد. با استفاده از زبان استعاری و نمادین، به معانی عمیقتری از عشق و وابستگی اشاره میکند و انتقاداتی به روابط سطحی و بیوفایی مطرح میسازد.