شمارهٔ ۵۵۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
به رقیب سفری وعدهٔ رفتن دادی
رقتی و تفرقه را سر به دل من دادی
ملک وصلی که حسد داشت بر او دشمن و دوست
یک سر از دوست گرفتی و به دشمن دادی
بر طرف باد گوارائی از آن نعمت وصل
که ز یک شهر گرفتی و به یک تن دادی
غیر من بوی می هر که درین بزم شنید
همه را گل به بغل نقل به دامن دادی
باد تاراج ز هر جا که برآمد تو تمام
سر به خاکستر این سوخته خرمن دادی
تیغ تقدیر که بد در کف صیاد اجل
تو گرفتی و به آن غمزه پر فن دادی
محتشم دیر نکردی به وی اظهار نیاز
نیک رفتی که مرا زود به گشتن دادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نکوهش از خیانت و جدایی میپردازد. شاعر از رقیبی که به وعده سفر میدهد، میگوید و بیان میکند که این وعده تنها رقت و تفرقه به دل او آورده است. شاعر از ناپایدار بودن وصال و حسد دیگران سخن میگوید که باعث میشود دوستی را از او بگیرند و به دشمن بدهند. او این احساس را توصیف میکند که بادهای خوشبختی و نعمتها را از او میگیرند و به دیگری میدهند. در نهایت، شاعر به تقدیر و سرنوشت اشاره میکند که با ظاهری زیبا، غم و اندوه را به او تحمیل کرده و او را مجبور به جستجو میکند.