شمارهٔ ۵۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
داغ بر دست خود آن شوخ چو در صحبت سوخت
غیر در تاب شد و جان من از غیرت سوخت
صورت شمع رخش بر در و دیوار کشید
کلک نقاش دل خلق به این صورت سوخت
خواستم پیش رخش چهره بشویم به سرشک
آب در دیدهام از گرمی آن طلعت سوخت
غیر را خواست کند گرم زد آتش در من
هر یکی را به طریق دگر از غیرت سوخت
ذوق کردم چو شب آمد به وثاق تو رقیب
که مرا دید به پهلوی تو و ز حسرت سوخت
شعلهٔ آتش سودای رقیبم امشب
گشت معلوم زداغی که به آن رحمت سوخت
محتشم یافت که فهمیدی و خاطر خوش یافت
غیر کم حوصله چون داغ پی غیبت سوخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به احساسات عاشقانه و حسادتهای ناشی از عشق میپردازد. او از داغی که به خاطر معشوق بر دلش نشسته صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه این عشق و غیرت، او را به سوز و گداز میاندازد. عشق به حدی او را تحت تأثیر قرار میدهد که حتی در کنار محبوبش نیز نمیتواند آرامش یابد و حسرت دیدن او را میخورد. با وصف چهره معشوق، احساسات شدیدش را بیان میکند و به آتش شوق و حسادتی که به خاطر رقیبانش در دل دارد اشاره میکند. در نهایت، به حسرت و داغ غیبت رقیبش میپردازد و نشان میدهد که عشق و غیرت، تا چه حد میتواند قلب را بسوزاند.