شمارهٔ ۶۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زخم جفای یار که بر سینه مرهم است
از بخت من زیاده و از لطف او کم است
کودک دل است و دو و لعب دوست لیک
در قید اختلاص ز قید معلم است
پنهان گلی شکفته درین بزم کان نگار
خود را شکفته دارد و بسیار درهم است
شد مست و از تواضع بیاختیار او
در بزم شد عیان که نهان با که همدمست
ترسم برات لطف گدائی رسد به مهر
کان لعل خاتمیست که در دست خاتمست
از گریههای هجر شکست بنای جان
موقوف یک نم دیگر از چشم پر نمست
هر صبح دم من و سر کوی بتان بلی
شغلی است این که بر همهٔ کاری مقدم است
با این خصایل ملکی بر خلاف رسم
باید که سجدهٔ تو کند هر که آدم است
با غم که جان در آرزوی خیر باد اوست
گفتار محتشم همه دم خیر مقدم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان درد و رنج ناشی از عشق و جدایی میپردازد. او به زخمهای ناشی از جفای معشوق اشاره میکند که نشاندهندهی عمق احساسات و عواطفش است. با وجود اینکه معشوق دلتان را شاداب میکند، اما در عین حال او نیز در قید و بند عشق و جدایی به سر میبرد. شاعر به زیباییهای پنهان و نمایان عشق اشاره میکند و از حالتی مملو از مستی و تواضع صحبت میکند که در بزم عشق به وضوح مشخص است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که با وجود غم و درد، عشق و آرزوی دیدار محبوب همیشه در دل دارد و این احساسات او را به سجدهی محبت وادار میکند.