شمارهٔ ۵۶۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این طلعت و رخسار که دارد که تو داری
این قامت و رفتار که دارد که تو داری
لب شهد و حدیثت شکر است ای گل خندان
این شهر شکربار که دارد که تو داری
چشم تو به یک چشم زدن خون دلم خورد
این نرگس خون خوار که دارد که تو داری
ای در تن هر گلبنی از رشگ تو صد خار
این گلبن بیخار که دارد که تو داری
قهر تو به اغیار به از لطف تو با ماست
این لطف به اغیار که دارد که تو داری
پیوسته کنی نسبتم ای گل به رقیبان
زین گونه مرا خوار که دارد که تو داری
داری همه دم محتشم آزار دل از یار
این یار دل آزار که دارد که تو داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییها و ویژگیهای معشوقهاش اشاره میکند. او از چهره زیبا، قامت استوار و لبهای شهدین او سخن میگوید و فخری که او در شهر برپا کرده است را تحسین میکند. همچنین از تأثیر چشمهای او بر دلش میگوید و اینکه کمالات او باعث حسادت دیگران شده است. شاعر با نوعی ناامیدی و در عین حال عشق، به این نکته اشاره میکند که قهر معشوقهاش با دیگران برایش از لطف و محبت او با خود بهتر است. در نهایت، او به درد و رنجی که از عشق به مردانگی او میکشد اشاره میکند و به نوعی وابستگی و ناچاری خود در برابر این عشق اذعان دارد.