نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۵ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

باز ای دل شورانگیز رو سوی کسی داری

چشم از همه پوشیده بر روی کسی داری

ای آتش دل با آن کز دست تو می‌سوزم

چون از تو کنم شکوه تو خوی کسی داری

هر گل که به باغ آید می‌بویم و می‌گویم

در پای تو میرم من تو بوی کسی داری

ای دل ز سجود تو محراب به تنگ آید

ورنه نظر رگویا ابروی کسی داری

بگسل ز من ای عاقل ورنه نفسی دیگر

زنجیر جنون بر پا از موی کسی داری

ای محتشم ار دهرت همسایه مجنون کرد

خوش باش که جا در عشق پهلوی کسی داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی شدید شاعر به محبوبش است. شاعر از دل شورو هیجان خود می‌گوید که تنها به سوی محبوبش می‌نگرد و چشم از دیگران پوشیده است. او از آتش عشقش رنج می‌برد و می‌خواهد در مورد آن صحبت کند، اما می‌بیند که محبوبش به دیگری توجه دارد. همچنین، شاعر به زیبایی و عطر گل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که عشقش باعث می‌شود تا در پای محبوبش رنج ببرد. در نهایت، او به جنون و عشق اشاره کرده و می‌گوید که حتی اگر دیگران او را مجنون بدانند، خوشحال است که عشق در دلش وجود دارد.