نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

از بهر حسرت دادنم هر لحظه منشین با کسی

اوقات خود ضایع مکن بر رغم چون من ناکسی

از شوخیت بر قتل خود دارم گمان اما کجا

پروای این ناکس کند مثل تو بی‌پروا کسی

اقبال و ادبارم نگر کامشب به راهی این پسر

تنها دچارم گشت و من همراه بودم با کسی

با غیر اگر عمری بود پیدا نگردد هیچ کس

یک دم به من چون برخورد در دم شود پیدا کسی

با آن که خار غیرتم در پا بود از پی دوم

در راه چون همره شود با آن گل رعنا کسی

سر در خطر تن در عنا دل در گرو جان در بلا

فکر سلامت چون کند با این ملامت‌ها کسی

داری ز شیدا گشتگان رسوا بسی در دشت غم

در سلگ ایشان محتشم رسواتر از رسوا کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و ناامیدی شاعر است که هر لحظه درگیر عواطف ناگوار خود و عشق ناکامش می‌باشد. او به این نکته اشاره می‌کند که صرف وقت با دیگران به جز خود باعث تلف شدن اوقاتش می‌شود و به نوعی از بی‌توجهی و بی‌احساسی دیگران نسبت به درد و رنجش گله دارد. شاعر از احساسات متضاد خود نسبت به محبوب و تنهایی‌اش صحبت می‌کند و با سوالاتی از خود می‌پرسد که آیا دیگران هم مانند او دچار چنین دردهایی هستند یا خیر. او همچنین به عواقب عشق و رنج‌هایی که از آن ناشی می‌شود، می‌پردازد و نشان می‌دهد که گاهی با وجود آگاهی از خطرات، همچنان در پی عشق می‌گردد. در نهایت، او به رسوایی و احساس تنهایی در دشت غم اشاره می‌کند و بیان می‌کند که درد عاشقانه‌اش او را بیشتر از همیشه در معرض خطر و ملامت قرار داده است.