شمارهٔ ۵۷۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را اگر ز صبر به جان آورد کسی
به زان که درد دل به زبان آورد کسی
در عشق میدهند به مقدار رنج گنج
تا تن به زیر بار گران آورد کسی
کو تاب تیر و ناوک پران که خویش را
در جرگهٔ تو سخت کمان آورد کسی
پیدا شود ز اهل جهان ثانی تو را
گر باز یوسفی به جهان آورد کسی
بر حرف من قلم شود انگشت اعتراض
تیغ و ترنج اگر به میان آورد کسی
بازار عشق ز آتش غیرت شود چو گرم
کی در خیال سود و زیان آورد کسی
جان میشود ضمان دل اما نمیدهد
حکم آن قدر امان که ضمان آورد کسی
میجوئی از بتان دل من چون بود اگر
ز ایشان به غمزهٔ تو نشان آورد کسی
هست آن سوار از تو عنان تاب محتشم
او را مگر گرفته عنان آورد کسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عشق و حالتهای مختلف دل انسان در برابر آن است. شاعر به این امر اشاره میکند که اگر کسی از صبر و طاقت خود فراتر برود و درد دلش را بیان کند، ارزش و عمق احساساتش نمایان میشود. عشق نیازمند تحمل سختیها و عدم تعادل است، و در این زمینه، شاعر به مقایسه وضعیت عاشق با یوسف در غم و تنهایی اشاره میکند. او به مشکلات و چالشهایی که عاشقان با آن مواجهاند نیز تأکید میکند و اینکه عشق واقعی فراتر از محاسبات مادی و سود و زیان است. در نهایت، شخصیت و حضور محبوب نیز در عین زیبایی و دلربایی اش به تصویر کشیده شده است.