شمارهٔ ۵۷۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شوق مِی گرداندم بر گرد شمع سرکشی
همتی یاران که خود را میزنم برآتشی
همچو خاشاکی که بادش در رباید ناگهان
خواهد از جاکندنم جولان تازی ابرشی
ناوکی کامروز دارم این قدرها زخم ازو
خواهد آوردن قضا فرد ابروان از ترکشی
توبههای مستی عشقم خطر دارد که باز
پیش لب آورده دورانم شراب بیغشی
بادهای کامروز دارد سرخوشم از بوی خود
هوش فردا کی گذارد در چو من دریاکشی
از می لطفش چو نزدیکان جهانی جرعه کش
من چو دوران چاشنی از جام استغنا چشی
از وثاق محتشم فردا برون خواهد دوید
خانهسوزی، شور در شهر افکنی، مجنون وشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احساسات و تمایلهای عاشقانه و غمگین خود میپردازد. او مانند شمعی سرکش به دور خود میچرخد و با اشتیاقی سوزان، بر آتش عشقی که او را میسوزاند، تأکید میکند. او خود را به خاشاکی تشبیه میکند که به راحتی توسط باد جابجا میشود و احساس میکند که نمیتواند از چنگال سرنوشت فرار کند. شعر به نوعی بیانگر توبههایی است که در دل دارد، اما میداند که این توبهها نمیتوانند بر احساساتش غلبه کنند. شراب عشق او را سرمست کرده و او را از توجه به آینده و خطرات آن غافل میسازد. در نهایت، شاعر به اشتیاق و شور درونی خود اشاره میکند که ممکن است در آینده بر او فشاری وارد کند و زندگیاش را دچار تلاطم کند.