شمارهٔ ۵۷۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
توسن حسن کرده زین طفل غیور سرکشی
تا تو نگاه کردهای گشته بلند آتشی
سکه عشق میشود تازه که باز از بتان
نوبت حسن میزند کودک پادشه وشی
گشته به قصد بیدلان مایل خانه کمان
صید فکن خدنگی از پادشاهانهتر کشی
سهم کشنده ناوکی میکشدم که در پیم
داده عنان رخش کین صید کشی کمان کشی
در حرکات پشت زین هست سبکتر از صبا
آن که بپا نشست ازو کوه کشیده ابرشی
ای منم از خمار غم کز تازه دگر
ساقی عشق در قدح کرده شراب بیغشی
باز به بزم زلف را دام که کرده بودهای
کامد از انجمن برون محتشم مشوشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق است. شاعر به توسن حسن اشاره میکند که با سرکشی و غیور از زین میتازد و آتش عشق را در دلها میافروزد. سکه عشق تازه میشود و حسن، به عنوان یک پادشاه، در جستجوی دلبستگان است. شاعر از حرکات لطیف و شگفتانگیز توسن یاد میکند و اینکه چگونه دلها را به سوی خود جذب میکند. سپس به بیخوابی و غم خود اشاره میکند و از زلف محبوب به عنوان دام عشق یاد میکند که او را به نمایش میگذارد. در کل، این شعر تصویر زیبایی از عشق و شوق را به تصویر میکشد.