نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۶ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساربان بر ناقه می‌بندد به سرعت محملی

چون جرس ز اندیشه در بر میتپد نالان دلی

محمل آرائیست یکجا گرم با صد آب و تاب

جای دیگر آه سرد و گریهٔ بی‌حاصلی

یک طرف در نیت پرواز باز جان شکار

یک طرف در اضطراب مرگ مرغ بسملی

شهر ویران کرده‌ای را باد صحرا در دماغ

باد در کف چون گل از وی بی‌دلی پا در گلی

وای بر صحرائیان کز شهر بیرون میرود

بی‌ترحم صید بندی ناپشیمان قاتلی

سیل اشگ من گر افتد از پی این کاروان

ز آفت طوفان خطر گاهی شود هر منزلی

از بنی‌آدم ندیدم محتشم مانند تو

وصل را نامستعدی انس را ناقابلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای یک کاروان حرکت می‌کند که در آن ساربان در حال بار کردن بار به سرعت است. وجود حس ناراحتی و اندوه در دل افراد کاروان به وضوح حس می‌شود. در برخی جاها، زندگی با شور و شوق و در جاهای دیگر با سردی و گریه توصیف می‌شود. شاعر به تضاد بین پرواز و مرگ، و همچنین ویرانی شهری که باد صحرا به آن لطمه زده است، می‌پردازد. در نهایت، شاعر از فقدان فردی خاص در میان بنی آدم و عدم توانایی در برقراری ارتباط عاطفی عمیق در یادآوری وصلی ناتمام صحبت می‌کند.