نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

به زبان غمزه رانی چو روم به عشوه خوانی

به تو ناز داد یاد این همه مختلف زبانی

سگی از تو شهسوارم به قبول و رد چکارم

بود آن که اضطرارم که نخوانی و نرانی

اگرم برون ز امکان دو جهان بود بر از جان

همه در ره تو ریزم که عزیزتر ز جانی

دو جهان ز توست ای مه بکشی اگر یکی را

به تو کس چه می‌تواند مکن آن چه می‌توانی

همهٔ فتنه روید از خاک و ستیزه خیزد از گل

به زمین کرشمه ریزان چو سمند ناز رانی

به زبان جور ممکن بود امتحان عاشق

تو به تیغم آزمودی و همان در امتحانی

بگذر ز کین که ترسم به زمین بشر نماند

که ارادهٔ تو ماند به قضای آسمانی

طلبی که یار نازی نکشد چه لذت او را

دل شوق گرم دارد ارنی ز لن ترانی

چو شدی به غیر یاران همه رازهای پنهان

دگری اگر بداند تو ز محتشم ندانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌های آن است. شاعر به معشوقه‌اش می‌گوید که در حضور او تمام عالم را فراموش کرده و تنها به او فکر می‌کند. او احساس می‌کند که تمام دردها و رنج‌ها از عشق ناشی می‌شود و هیچ چیز برایش مهم‌تر از معشوق نیست. شاعر به نوعی وابستگی عمیق به معشوقه‌اش اشاره دارد و بیان می‌کند که حتی زمین و آسمان نیز به خاطر عشق او دستخوش تغییرات می‌شوند. او به زیبایی و ناز معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به کینه‌ها و خصومت‌ها پایان دهد، چرا که عشق حقیقی فقط در دل‌های پاک وجود دارد. به طور کلی، این شعر حاوی احساسی عمیق و عاشقانه است که مشکلات و چالش‌های عشق را به تصویر می‌کشد.