نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دم بسمل شدن در قبله باید روی قربانی

مگردان روی از من تا ز قربان رونگردانی

دم خون ریختن از دیدن رویت مکن منعم

که کس در حالت بسمل نبندد چشم قربانی

بدین حسن ای شه خوبان نه جانان خوانمت نی جان

اگر چیزی بود خوش‌تر ز جان جانان من آنی

ملک شانی و پشت قدر احباب از سگان کمتر

پریشانی و احباب از تو دایم در پریشانی

چه پرسی حرف صبر از من چه میدانی نمی‌دانم

چه گویم شرح بی صبری چو می‌دانم که میدانی

بجز مهر و مهت آیینه‌ای در خور نمی‌بینم

که در خوبی به مه میمانی و از خور نمی‌مانی

ز پند محتشم ماند ای صنم پاکیزه دامانت

الهی تا ابد مانی بدین پاکیزه دامانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عاشقانه دربارهٔ عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر به قربانی‌اش تشبیه می‌کند و از او می‌خواهد که خود را از او دور نکند. او به زیبایی و حسن معشوقش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که برای او هیچ چیزی ارزشمندتر از جان معشوق نیست. همچنین شاعر به احساسات پریشان و بی‌صبری خود اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که همیشه در پاکی و زیبایی بماند. عشق او نه تنها به معشوق، بلکه به حسرت‌ها و تمنای قلبش نیز اشاره دارد.