شمارهٔ ۵۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این چه چوگان سر زلف و چه گوی ذقن است
این چه ترکانه قباپوشی و لطف بدن است
این چه ابروست که پیوسته اشارت فرماست
وین چه چشمست که با اهل نظر در سخنست
این چه خالست که قیمت شکن مشک ختاست
وین چه جعد است که صد تعبیهاش در شکنست
این چه رخشنده عذار است که از پرتو آن
آه انجم شررم شمع هزار انجمن است
این چه غمزه است که چشم تو ز بیباکی او
مست و خنجر کش و عاشق کش مردم فکنست
وای برجان اسیران تو گر دریابند
از نگه کردنت آن شیوه که مخصوص منست
محتشم تا بودت جان مشو از دوست جدا
کاین جدائی سبب تفرقهٔ جان و تن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و جذابیتهای یک معشوق میپردازد. شاعر در این شعر از ویژگیهای ظاهری او، مانند مو، ابرو، چشم و خال، صحبت میکند و هر یک را به شکل خاصی توصیف میکند که حاکی از فریبندگی و تاثیرگذاری آن است. همچنین، شاعر به احساسات و تاثیراتی که این زیباییها بر دل عاشق میگذارند، اشاره دارد. در انتها، شاعر هشدار میدهد که جدایی از معشوق باعث تفرقه جان و تن میشود و محبت و وصال را ضروری میشمارد.