نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوستم با تو به حدی که ز حد بیرونست

دشمنم نیز به نوعی که ز شرح افزون است

معنی دوستی از گفت و شنو مستغنی است

صورت دشمنی آن به که نگویم چونست

دامن عصمت گل چون درد از صحبت خار

اشک بلبل نتوان گفت چرا گلگونست

پای خسرو اگر از دست طمع در گل نیست

کوه کن تا کمر از گریه چرا در خونست

وادی رشک مقامیست که از بوالعجبی

لیلی آنجا به صد آشفتگی مجنون است

دارد از دست رقیبان دلی از بیم دو نیم

سگ لیلی که ز حی پیک ره هامون است

بوالهوس راست ز خوبان طمع بوس و کنار

ورنه عاشق به همین گفت و شنو ممنون است

ترسم آخر کندت عاشق و مفتون رقیب

فلک این نوع که بر رغم من محزون است

محتشم بشنو و در عذر جفاها مشنو

سخن او که یک افسانه و صد افسونست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات پیچیده و متناقضی می‌پردازد که در دوستی و دشمنی وجود دارد. او می‌گوید که دوستی او با دوستش فراتر از تصور است و دشمنی‌اش نیز به گونه‌ای است که نمی‌توان به راحتی توصیفش کرد. همچنین بیان می‌کند که در عالم دوستی، گفتگوهای معمولی کافی نیستند و رابطه‌ها عمیق‌تر از این حرف‌هاست. شاعر از درد و رنجی که ناشی از این روابط است، می‌گوید و با استفاده از تمثیل‌های گلی و خار، بیان می‌کند که چگونه زیبایی‌ها و زشتی‌ها در کنار هم وجود دارند. او به تفکر درباره عشق و حسادت می‌پردازد و ترس از رقابت در عشق را بیان می‌کند. در نهایت، شاعر به شنونده هشدار می‌دهد که در دریافت معانی عشق مراقب باشد، زیرا ممکن است آنچه می‌شنود بیشتر شبیه افسانه‌ها و افسون‌ها باشد تا حقیقت.