شمارهٔ ۶۰ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نخل قد خم گشته که پرورده دردست
بارش دل پرخون و گلش چهرهٔ زردست
صدساله وصال تو مرا میرسد ای ماه
گر مرهم هر خسته به اندازهٔ درد است
خاک که ز جولان سمندت شده برباد
کان زلف مشوش دگر آلوده گرد است
دل کز خرد و صبر و سکون صاحب خیل است
از تفرقهٔ عشق تو فرد است که فر داست
منسوخ کنِ حسن دلارام زلیخاست
عشق تو که آرام ربای زن و مرد است
ای دل حذر از بادیهٔ عشق که چون باد
سرگشته در آن ناحیه صد بادیه گرد است
ای محتشم آن شمع بتان را چه تفاوت
گر اشک تو گرمست وگر آه تو سرد است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عشق و جدایی میپردازد. شاعر از خمیدگی درخت نخل به دلیل بار سنگین درد دلش صحبت میکند و به عشق آرزومند و زیبایی که همیشه در آرزوی وصال است اشاره میکند. او از تأثیری که معشوق بر دلش گذاشته، به وضوح میگوید و تاکید میکند که عشق میتواند آرامش را برای مرد و زن به ارمغان آورد. شاعر هشدار میدهد که عشق میتواند مسیری پرخطر باشد و در نهایت به رابطههای سرد و گرم معشوقان میپردازد. این شعر بازتابی از احساسات عمیق و پیچیده ناشی از عشق است.