نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

محتشم چون عمر صرف خدمت وی می‌کنی

پادشاهی گر نکردی این زمان کی می‌کنی

توسن عمر آن جهان‌پیما ستور باد پا

یک جهان طی می‌کند چون بادپا هی می‌کنی

سختی راه محبت را دلیل این بس که تو

در نخستین منزلی هرچند ره طی می‌کنی

ساقیا بر ساحل غم مانده‌ام وقتست اگر

کشیت ساغر روان در قلزم می می‌کنی

سنبل از تاب جمالت می‌نشیند در عرق

زلف را هرگه نقاب روی پر خوی می‌کنی

آهوان در پایت ای مجنون از آن سر می‌نهند

کآشنایی با سگ لیلی پیاپی می‌کنی

گفته بودی می‌کنم با محتشم روزی وفا

شاه خوبان وعده کردی و وفا کی می‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از سختی‌ها و چالش‌های زندگی و عشق سخن می‌گوید. او به معشوقش اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که اگر قرار است محبت و خدمت به او را ادامه دهد، اکنون زمان وفا و نشاندن وعده‌ها است. شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر طبیعت اشاره می‌کند و به نوعی حسرت و longing را در بطن اشعارش حس می‌کند. همچنین، او به سختی‌های مسیر عشق اشاره داشته و از ساقی می‌خواهد که به او کمک کند تا از غم و غصه رهایی یابد. تمام این مفاهیم به صورت شعری زیبا و پر از استعاره بیان شده است.