شمارهٔ ۵۹۱ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من و ملکی و خریداری مژگان سیهی
که فروشند در آن ملک به صدجان گنهی
شهسواری که به جولانگه حسنت امروز
انقلاب از نگهی میفکند در سپهی
حسن از بوالعجبی هر بت نازک دل را
داده است از دل پر زلزله آرام گهی
گشته مقبول کس طاعت این خاک نشین
که به کاهی نخرد سجده زرین کلهی
کلبهٔ دل ز گدائی بستانند این قوم
نستانند ولی کشوری از پادشهی
هست عفوی که به امید وی از دیدهٔ عذر
نقطهٔ قطره اشگی که نشوید گنهی
حسن و عشقند دو ساحر که به یک چشم زدن
میگشایند میان دو دل از دیده رهی
مدت وصل حیاتیست ولی حیف که نیست
راست بر قامت او خلعت سالی و مهی
محتشم اول عشق است چنین گرم مجوش
صبر پیشآور و پیدا کن ازین بیش تهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و به نوعی به تمایلات انسانی و ارتباط با معشوق میپردازد. شاعر با کنایه و تشبیه به توصیف زیبایی و دلدادگی میپردازد و از مشکلات و ناپایداریهای عشق میگوید. به نظر میرسد که عشق و حسن، دو نیروی جادویی هستند که میتوانند قلبها را به هم نزدیک کنند. در نهایت، شاعر به این حقیقت میرسد که وصال و اتصال در عشق زودگذر است و باید صبر و شکیبایی پیشه کرد.