نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیده‌ام مست و سرانداز و غزلخوان برهی

شاه مشرب پسری ترک وشی کج کلهی

نخل آتش ثمری سرو مرصع کمری

عالم‌افروز سهیلی علم افراز مهی

قدر بَهاینده جان چشم فریبندهٔ دل

طرفهٔ طاوس خرامی عجب آهو نگهی

ملک دل می‌رود از دست که کردست ظهور

شاه عاشق حشمی خسرو یک دل سپهی

نقد جان بر طبق عرض نه ای دل که رسید

باج خواهنده مهی کیسه تهی پادشهی

غیر ازو گر همه جان برد و بحل گشت که دید

جان ستان آدمی رستمی بی‌گنهی

محتشم بهر فرود آمدن آن شه حسن

ساز از دیده وثاقی و ز دل بارگهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به توصیف زیبایی و فر魅 طبیعی یک پسر ترک و جوانی در حال مستی و غزلخوانی پرداخته است. او از ویژگی‌های ظاهری و جذابیت‌های این جوان می‌گوید و وجودش را به روحی درخشان و دلربا تشبیه می‌کند. همچنین، حسی از عشق و اشتیاق به تصویر کشیده می‌شود. شاعر به تردید در اختیار داشتن دل و جان خویش اشاره کرده و از زیبایی‌های طبیعی و انسانی به خوبی یاد می‌کند. در نهایت، زیبایی و محبوبیت این جوان باعث می‌شود که دل‌ها به او بیفتد و شاعر به نوعی نشانه‌های عشق و تسلیم را به تصویر می‌کشد.