شمارهٔ ۵۹۳ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
دارم سری پر از شور از طفل کج کلاهی
بی قید شهریاری بیسکه پادشاهی
قیمت بزرگ دری اختر بلند خردی
خورشید شعلهٔ شمسی آفاق سوزماهی
سلطان نوظهوری رعنای پرغروری
اقلیم دل ستانی منشور حسن خواهی
مژگان دراز طفلی بازی کنی به خونها
مردم کش التفاتی شمشیر زن نگاهی
بیاعتدال حسنی کز یک کرشمه سازد
صد کوه صبر و تمکین بی وزن تر ز کاهی
بیاعتماد مهری کز چشم لطف راند
دیرینه دوستان را بیتهمت گناهی
ابرو هلال بدری کز عاشق سیه روز
پوشد رخ دل افروز ماهی به جرم آهی
حسنش به زلف نوخیز عالم گرفت یک سر
خوش زود شد جهانگیر زین سان تنک سپاهی
باشد وظیفهٔ من از چشم نیم بازش
نازی به صد تکلف آن نیز گاهگاهی
از نظم محتشم گشت زینت پذیر حسنش
همچون گلی که یابد آرایش از گیاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف یک کودک بانمک و با شور و شوق میپردازد که به دور از قید و بندها و مقامهای اجتماعی است. او ویژگیهای ظاهری و باطنی این کودک را به زیبایی شرح میدهد و به غرور و جذابیت او اشاره میکند. همچنین، به تاثیر آن بر اطرافیان و ارتباطشان با یکدیگر میپردازد. شاعر با زبان زیبا و تصویرسازیهای موثر، احساسات و زیباییهای انسانی را منعکس میکند. این اثر به نوعی به عشق و زیبایی اشاره دارد و به بیاعتنایی نسبت به مشکلات زندگی و ارزش دوستی پایدار میپردازد.