شمارهٔ ۵۹۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای رشگ بتان به کج کلاهی
قربان سرت شوم اللهی
تو بسته میان به کشتن من
من بسته کمر به عذرخواهی
روی تو ز باده ارغوانی
رخسارهٔ من ز غصه کاهی
من خورده قسم به عصمت تو
تو داده به خون من گواهی
ماهی تو درین لباس شبرنگ
یا آب حیات در سیاهی
گویند که ماهی و نگویند
وصف مه روی تو کماهی
ابرو بنما و رخ که بینند
در خیمهٔ آفتاب ماهی
ای بر سر تو همای دولت
انداخته سایهٔ الهی
بر محتشم گدا ببخشای
شکرانهٔ این که پادشاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر به محبوبش که به زیبایی و جذابیت شبیه به ماه است میپردازد و از حسرت و غم درون خود سخن میگوید. او از عشق و عطش به وصال محبوب صحبت میکند و به تمثیلهایی مانند ماه و آب حیات اشاره دارد. شاعر از رفتار محبوبش و تأثیرات آن بر روی خود ابراز نگرانی میکند و در نهایت از او درخواست میکند که جانب او را بگیرد و رونق زندگیاش را افزایش دهد.