نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۴ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا حرص نگه هردم به رغبت می‌برد جائی

که هست آفت گمار از غمزه بر من چشم شهلائی

زیاد حور و فکر خلد اگر غافل زیم شاید

که می‌بینم عجب روئی و می‌باشم عجب جائی

یکی از عاشقان چشم مردم پرورش می‌شد

اگر می‌بود نرگس را چو مردم چشم بینائی

چو ممکن نیست بودن بی‌بلا بسیار ممنونم

که افکندست عشقم در بلای سرو بالائی

ندانم چون کنم در صحبت او حفظ دین خود

که چشمش می‌کند تاراج ایمانم به ایمائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و چالش‌های آن است. شاعر از حسرت و تماشاگری می‌گوید که تحت تأثیر زیبایی معشوقش قرار گرفته و به جایی می‌رود که درد و غم را تجربه می‌کند. او اشاره می‌کند که درست است که به بهشت و حور فکر می‌کند، اما جاذبه و زیبایی معشوقش به قدری عجیب و قوی است که او را از همه چیز دور می‌کند. شاعر در ادامه تمایل به حفظ ایمان خود را در مواجهه با زیبایی معشوق بیان می‌کند و از بلای عشق و درد ناشی از آن سخن می‌گوید. در نهایت، او دچار سردرگمی است که چگونه می‌تواند دین و ایمان خود را در این عشق حفظ کند.