شمارهٔ ۵۹۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل خود رای مرا برده گل خودروئی
ترک خنجر کش مردم کش آتش خوئی
طفل نو سلسلهای شوخ تنگ حوصلهای
شاه دیوانه وشی ماه مشوش موئی
سر و کارم به غزالیست کز اغیار مدام
میکند روکش مردم به یک آدم روئی
دیده پرنور شود نرگس نابینا را
گر به گلشن رسد از پیرهن او بوئی
گوش بد بر سخنم می نهی امروز ای گل
خورده بر گوش تو گویا سخن بدگوئی
چند سویت نگرم عشوهٔ چشمی بنما
عشوهٔ چشم نباشد گره ابروئی
عشوهٔ غالب شده بر محتشم آری چکند
ناتوانی چنین خصم قوی بازوئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسی عمیق و پیچیده از عشق و زیبایی میپردازد. شاعر دل خود را به زیبایی یک گلی تسلیم کرده و از ویژگیهای خاص آن میگوید. او به جنبههای مختلف عشق اشاره میکند، از جمله شور و شوق، دشواریها و تأثیرات عشق بر روح و روان. همچنین به زیباییها و جذابیتهای ظاهری و باطنی معشوقهاش پرداخته و نشان میدهد که این عشق چگونه بر احساسات و افکار او تأثیر گذاشته است. در نهایت، شاعر به ناتوانی در برابر قدرت عشق و جذابیت معشوق خود اشاره میکند.