شمارهٔ ۵۹۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نیست پیوند گسل مرغ دل شیدائی
زان بت نوش دهن چون مگس از حلوائی
زانگبین است مگر فرش حریم در او
که چنین مانده در او پای دل هرجائی
شکرستان جمال تو چنان میخواهم
که در آنجا مگسی را نبود گنجائی
ساکنم کن به ره خویش که پر مشکل نیست
مور را درگذر شهد سکون فرسائی
بر سر خوان تو بر زهر بنان سائی به
که به شهد دگران دست و دهان آلائی
بازماند دهن طفل لبن خواره ز شوق
هرگه آیند لبان تو به شکر خائی
محتشم در صفت آری به شکر ریزی تو
طوطی نیست درین نه قفس مینائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق و ناکامی در رسیدن به آن است. شاعر با استفاده از تصاویری مانند مگس و شهد، تمایل عمیق خود به زیباییهای معشوق را بیان میکند. او میخواهد در دنیای شیرینی پر از جذابیت عشق زندگی کند، جایی که هیچ چیزی از زیبایی کاسته نشود. همچنین، از دلایل بیتابی و شوق خود به معشوق صحبت میکند و به رنج و دشواریهایی که در این راه دارد اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر لزوم حفظ زیبایی و شیرینی عشق تأکید میکند و نشان میدهد که محبت واقعی فراتر از قید و بندهاست.