شمارهٔ ۵۹۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به جائی امن آرامیده مرغی داشت ماوایی
صدای شهپر شاهین برآمد ناگه از جائی
عقابی در رسید از اوج استیلا و پیش وی
به جز تسلیم نتوانست صید ناتوانائی
شکارانداز صیادی برآمد تیغ کین بر کف
فکند آشوب در وحشی شکاری بند برپائی
به برج خویش ساکن بود ثابت کوکبی ناگه
چو سیمایش به بحر اضطراب افکند سیمائی
تنی کز جا نجنبیدی ز آشوب قیامت هم
قیامانگیز وی گردید فرقد و بالائی
ز گرد ره به تاراج دل افتادند چشمانش
چنان کافتند غارت پیشگان درخوان یغمائی
زبانی دادهاند از عشوه آن چشم سخنگو را
که در گوش خرد صد حرف میگوید به ایمائی
زمین فرسایی از سجدههای شکر واجب شد
که سر در کلبهٔ من زد کله بر آسمان سائی
پی عذر قدومت محتشم تا دم آخر
بر آن در جبههسائی آستان از سجده فرسائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستان یک پرنده آرام و در امان را روایت میکند که ناگهان با ورود یک شاهین و عقاب مواجه میشود. این پرندگان شکارچی به نظر میرسد که برای شکار به سراغ او آمدهاند و پرنده ناتوان چارهای جز تسلیم ندارد. شکارچی نیز با تیغ کینه و آشوب به معرکه وارد میشود. در این بین، پرندهای دیگر به آرامش میپردازد اما به خاطر آشوب اطرافش، ناگریز به واکنش میشود. چشمهایش با دیدن تهدید، دلش به تنگ میآید و در نهایت از کسانی که میخواهند او را غارت کنند، میگوید. این وضعیت میطلبد که زمین با سجده شکر به خاطر وجود پرندهای با عظمت و شکوه، زیارت کند و در عذر و آستان او به شکرگزاری بپردازد.