شمارهٔ ۵۹۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
در سیر چمن دیدم سرو چمن آرائی
زیبا تن و اندامی رعنا قد و بالائی
در پرده عذار او در بسته گلستانی
در رمز دهان او سر بسته معمائی
ای عقل وداعم کن خوش خوش که درین ایام
دل میبردم هر روز جائی به تماشائی
با آن که جهانگیرست شمشیر زبان من
از سحر خیالاتم در عرض تمنائی
در گوش دلم تکرار بس راز همیگوید
آن غمزه که میگوید صد نکته به ایمائی
هان ای سر سودائی راز هوس گرمست
پا در ره سودا نه اما نخوری پائی
از منع ببندی لب در لانه که خوبان را
باشد به زمان ما هر منع تقاضائی
ای مرغ همایون فال زین بال فشانیها
دل رفت ز جا گویا داری خبر از جائی
از دغدغه ایمن شو کز پاکی عشق تو
سجاده بر آب انداخت دامن به می آلائی
ای عقل سپرداری بگذار که رد دلها
گر دیده خدنگ افکن بازوی توانائی
بر محتشم افکن ره تا گردی ازین آگه
کاندر نفسی داری طوطی شکر خائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفاتی زیبا از یک معشوقه است که شاعر به آن مینگرد. او از زیباییها و ظرافتهای آن شخص سخن میگوید و از دلشکستگیها و احساسات درونی خود نیز پرده برمیدارد. شاعر به عقل خود اشاره میکند و از او میخواهد که در این ایام پر از احساسات، دلش را آرام کند. همچنین به راز و رمزهایی که در عشق و زیبایی وجود دارد اشاره میکند و بین عشق و واقعیت تضاد ایجاد مینماید. او به این نکته نیز توجه دارد که در زمانه کنونی، زیبایی و عشق به عنوان یک انتخاب در دسترس است و بدون ترس از موانع باید به دنبال آن رفت. در پایان، شاعر از صعود معنوی و عشق پاک سخن میگوید و به سمت پذیرش زیبایی و حقیقت در زندگی دعوت میکند.