شمارهٔ ۶۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است
محرومی من از عدم قابلیت است
چشمم ز عین بیبصری مانده بینصیب
زان خاک در که سرمهٔ اهل بصیرت است
رویم که نیست بر کف پایش به صد نیاز
از انفعال بر سر زانوی خجلت است
دوشم که نیست غاشیه کش در رکاب تو
آزرده از گرانی بار مذلت است
دستم که نیست پیش تو بر سینه صبح و شام
کوته ز جیب عیش و گریبان راحت است
پایم ازین گنه که نه جاری به راه توست
مستوجب سلاسل قهر و سیاست است
گر دور چرخ مانعم از پای بوس توست
در روزگار باعث تاخیر صحبت است
بر من جفاست ورنه سلیمان عهد را
در انجمن نصیحت موری چه حاجت است
مِن بعد روی محتشم از هیچ رو مباد
دور از درت که گفته ارباب همت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از حس محرومیت و ناکامیاش در نزدیکی به معشوق و مقام والای او سخن میگوید. او به معضلاتی چون کمبود قابلیتها و ناتوانی در دستیابی به عشق و علوّ مقام اشاره میکند. احساس خجالت و بار ذلت نیز در اشعار دیده میشود که ناشی از فاصلهاش از محبوب است. شاعر به چالشهای درونی خود و ناتوانیهایش اشاره کرده و بر این موضوع تأکید میکند که دوری از محبوب و درک نکردن حقیقت، عامل اصلی رنج اوست. نهایتاً، او از این میگوید که از دوری و ناخوشی بینصیب مانده و نمیخواهد از درگاه محبوب دور بماند.