شمارهٔ ۶۵ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
بر آسمان ز لب غیبافرین برخاست
به بزم شعلهٔ ناز بتان جلوه فروش
فرو نشست چو آن سرو نازنین برخاست
فکار گشت ز بس آفرین لب گردون
به قصد جلوه چو آن جلوهآفرین برخاست
کرشمه سلسله جنبان قید دلها گشت
ز باد جلوه چو آن جعد عنبرین برخاست
بلا به زود لب انبساط خندان شد
اگرچه دیر ز ابروی ناز چین برخاست
به آرمیدگیش گرچه شد عزیمت رقص
ز جا نخاسته آرام از زمین برخاست
چو داد جلوهٔ آشوب خیز داد و نشست
فغان ز محتشم والهٔ حزین برخاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و شور رقص و حال و احوال عاطفی شاعری پرداخته که با دیدن زیباییها و جلوههای دلربا، به وجد آمده است. شاعر از جلوهای که در آسمان و زمین به وجود آمده صحبت میکند و به تماشای اشکال زیبا و نازککارانهٔ عشق و زیبایی میپردازد. این حالات به نوعی بیانگر اوج احساسی و بصری است که او را به حرکتی از عشق و شادی وا میدارد. به طور کلی، شعر نمایانگر مسرت و هیجان ناشی از زیباییهای جهان و عشق است.