شمارهٔ ۶۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با من بدی امروز زاطوار تو پیداست
بدگو سخنی گفته ز گفتار تو پیداست
همت آئینهٔ نیر دلان صورت خوبت
این صورت از آئینهٔ رخسار تو پیداست
آن نکته سربسته که مستی است بیانش
ز آشفتگی بستن دستار تو پیداست
از خون یکی کردهای امروز صبوحی
از سرخوشی نرگس خونخوار تو پیداست
ساغر زده میآئی و کیفیت مستی
از بی سر و سامانی رفتار تو پیداست
داری سر آزار که تهدید نهانی
از جنبش لبهای شکر بار تو پیداست
دزدیده بهم بر زدهای خاطر جمعی
از درهمی طره طرار تو پیداست
در حرف زدن محتشم از حیرت آن رو
رفته است شعور تو ز اشعار تو پیداست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای کسی میپردازد که تحت تأثیر زیبایی و جذابیت دیگری است. شاعر به وضوح میگوید که هر نشانهای از حال آن شخص، همچون رفتار، چهره و حالتهایش، گویای عشق و مستی اوست. زیبایی چهره و حرکات آن محبوب، احساساتی عمیق و آشفتگی در دل شاعر ایجاد کرده و به طور کلی نمایانگر حالتی پر از عشق و شیدایی است. شاعر همچنین به تضاد میان آرامش ظاهری و آشفتگی درونی خود اشاره میکند و از تاثیر زیبایی و شخصیت محبوبش بر روح و روانش میگوید.