نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است

وقت نوازش رسید ناز و تغافل بس است

نخل تو شد میوهٔ ریز از تو ندیدم بری

جامه چو گل میدرم صبر و تحمل بس است

در ره مرغ دلم حلقه مکن زلف را

بر سر سرو قدت حلقهٔ کاکل بس است

سایه ز خود گو ببر غیر تو گر خود هماست

چتر همایون گل بر سربلبل بس است

تا ز نشاط افکنم غلغله در بزم انس

از می نابم به گوش یک دو سه غلغل بس است

چند کشی محتشم بار تکبر ز خلق

پشت تحمل خمید عجز تنزل بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در توصیف احساسات عاشقانه و ناز و تغافل معشوق نوشته شده است. شاعر به موجودی زیبا به نام گل اشاره می‌کند و از حال و هوای دلش می‌گوید. او به سرکشی معشوق و وقت نوازش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دیگر تحمل و صبرش به سر آمده است. شاعر از میوه نخل به عنوان نمادی از عشق ناچیز یاد می‌کند و تأکید می‌کند که زیبایی و ناز معشوق کافی است. همچنین، او از زلف و قد معشوق و تأثیرات آن در دلش سخن می‌گوید و به نهایت می‌رسد که دیگر تحمل بار تکبر و غرور را ندارد. در نهایت، شاعر از غلغله و شادی ناشی از عشق می‌گوید و این احساس را نسبت به دیگران باطل می‌داند.