شمارهٔ ۶۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
نشان دقت صورت نگار از آن پیداست
قدت که بر صفتش نیست هیچ کس قادر
کمان قدرت پروردگار از آن پیداست
سرت که گرم می لطف بود دوش امروز
گرانی حرکات خمار از آن پیداست
به زیر دامن حسنت نهفته است هنوز
خطی که گرد گلت صد بهار از آن پیداست
کمان سخت کش است ابرویت ولی کششی
به جانب همه بیاختیار از آن پیداست
کرشمه سازی از آن چشم را چه نام کنم
که عشوههای نهان صد هزار از آن پیداست
ز بیقراری زلفت جز این نمیگویم
که حال محتشم بیقرار از آن پیداست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با توصیف زیباییهای ظاهری معشوق، ویژگیهای جذاب او را به تصویر میکشد. از «رخت» و «قد» گرفته تا «چهره» و «ابرو»، هر جزء آن، نشانهای از دقت و قدرت آفریدگار است. شاعر با کنایه به حرکات و نگاهها، تأثیر و جذبهای که معشوق بر او دارد را بیان میکند و در نهایت با اشاره به زلف و بیقراری، نشان میدهد که چقدر این زیباییها او را تحت تأثیر قرار دادهاند.