نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است

بسته هر موی او صاحب کمالی دیگر است

نیست در بتخانهٔ مارا غیر فکر روی دوست

ما درین فکریم و مردم را خیالی دیگر است

پیش رویت چون به یک دم جان ندادیم از نشاط

هردم از روی تو ما را انفعالی دیگر است

گر بود ما را دو عید از دیدنت نبود بعید

زان که هر طاقی ز ابرویت هلالی دیگر است

سگ از آن کس به که چون شد با غزالی آشنا

باز چشمش در پی وحشی غزالی دیگر است

محتشم چون هر زمان حالی دگر دارد ز عشق

هر غزل از گفتهٔ او حسب و حالی دیگر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوب صحبت می‌کند. شاعر به توصیف جمال و کمال معشوق می‌پردازد و می‌گوید که وجود او باعث نوعی شگفتی و تحول در جان عاشقان می‌شود. او اشاره می‌کند که هیچ چیز در این جهان به جز عشق به محبوب نمی‌تواند باعث شادی و نشاط واقعی شود. شاعر همچنین تأکید می‌کند که دیدن محبوب، به نوعی عید است و هر بار که به او نگاه می‌کند، حس و حالی متفاوت و نو پیدا می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که عشقش همیشه حالتی تازه و متفاوت دارد و این تازگی در اشعارش نمود پیدا می‌کند.