نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است

ز رهگذار تو بر دل غبار بسیار است

تو از صفا گل بی‌خاری ای نگار ولی

چه سود از این که بگرد تو خار بسیار است

مرا به وسعت مشرب چنین به تنگ میار

که ملک حسن وسیع است و یار بسیار است

ستم مکن که به نخجیر گاه حسن ز تو

شکار پیشه‌تر اندر شکار بسیار است

به حد خویش کن ای دل سخن که چون تو شکار

فتاده در ره آن شهسوار بسیار است

بناز بار تمنای او بکش که هنوز

به زیر بار غمش بردبار بسیار است

صبا به لطف برانگیز گردی از ره دوست

که دیده‌ها به ره انتظار بسیار است

بگو بیا و بگردان عنان ز وادی ناز

که در رهت دل امیدوار بسیار است

هنوز چون مگس و مور ز آدمی و پری

بخوان حسن تو را ریزه‌خوار بسیار است

به یک خزان مکن از حسن خویش قطع امید

که گلستان تو را نوبهار بسیار است

برون منه قدم از راه دلبری که هنوز

چو محتشم به رهت خاکسار بسیار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عاشقانه و دلتنگی شاعر را به تصویر می‌کشد. شاعر به محبوب خود که زیبایی خاصی دارد، اشاره می‌کند و می‌گوید که در اطراف او رقیبان و مشکلات زیادی وجود دارند. او از محبوبش می‌خواهد که بر او سخت نگیرد و به او فضای کافی بدهد، چرا که دنیا پر از عشق و زیبایی است. شاعر همچنین از زیبایی‌های دوست و امیدهایی که به او دارد سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که نباید از زیبایی‌ها قطع امید کرد، زیرا همیشه فصل‌های نو و زیبایی در پیش است. به طور کلی، این اشعار بیانگر عشق، امید و دلتنگی شاعر برای محبوبش هستند.