شمارهٔ ۶۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گویِ میدانِ محبت سَرِ اهل نظر است
گرد این عرصه مگردید که سر در خطر است
سینهٔ تنگ پر از آه و تُنُک پردهٔ راز
چون کنم آه که یک پرده و صد پردهدر است
چه هنر، سوزِ تو گر دود برآرد ز جهان
که بسوزی تو و دود از تو نخیزد هنر است
کشت دیر آمدن صبحِ وصالم، گویی
که شب هجر مرا صبح قیامت سحر است
مژده ای دل، که به قصد تو مهی بسته کمر
که کمربستهٔ او صد مه زرّینکمر است
غیر میرد به تو هرگاه قرینم بیند
این چو فرخنده قرانهای سعادتاثر است
تیغ بر کف چو کنی قصد سر مشتاقان
بر سر محتشم آ کز همه مشتاقتر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و محبت میپردازد و احساسات عمیق عاشق را بیان میکند. شاعر از سر خطر و تنهایی میگوید و تأکید میکند که دلش پر از سوز و آه است. او به هنر و زیبایی اشاره دارد و میگوید که عشقش باعث ایجاد درد و تنگی در سینهاش شده است. همچنین، شاعر از آمدن صبح وصال یاد میکند و شب هجر را غمانگیز میداند. در نهایت، او به قدرت و شکوه عشق اشاره میکند و میگوید که بر سر عاشقترینها تیغ میزند، چرا که عشق او از هر محبت و خواستهای برتر است.