شمارهٔ ۷ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
که زد بر یاریِ ما چشمزخمی اینچنین یارا
که روزی شد پس از وصلِ چنان هجرِ چنین ما را
تو خود رفتی ولی باد جنون خواهد دواند از پی
بسان شعلهٔ آتش من مجنون رسوا را
تو خود رو در سفر کردی ولی صحرا سپر کردی
به صد شیدایی مجنون من مجنون شیدا را
فرس آهسته ران کاندر پیت از پویه فرسوده
قدمها تا به زانو گمرهان دشتپیما را
شب تاریک و گمراهان ز دنبال تو سرگردان
برون آر از سحاب برقع آن روی مهآسا را
خطرگاهیست گرد خرگهت از شیشههای دل
خدا را بر زمین ای مست ناز آهسته نه پا را
چو میرد محتشم دور از قدت باری چو باز آیی
به خاکش گه گهی کن سایه گستر نخل بالا را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم فراق یاری سخن میگوید. او به جدایی پس از وصال اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق و جنون او را آزار میدهد. شاعر به یاد میآورد که یار خود را ترک کرده و او را در سفری نگران و آشفته رها کرده است. او به وضعیت گمراهان در شب تار میپردازد و از یار میخواهد که چهرهاش را آشکار کند. همچنین به خطراتی که در اطرافش وجود دارد و تأثیر عشق بر دلش اشاره میکند و در نهایت از کسی که دور از اوست میخواهد که به یاد او سایهاش را بر دوستش بیفکند.