شمارهٔ ۷۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست
گنج خرابهٔ دل اندوهگین ماست
یاد تو زود چون رود از دل که همرهش
در اولین قدم نفس آخرین ماست
به خاک درگهت چه تفاوت اگر نهیم
سر بر زمین که کوی بلا سرزمین ماست
از کینه جوئی تو شکایت کنم چرا
کز شوخی آن چه نیست به یاد تو کین ماست
از توسن هوس ز ازل چون پیادهایم
رخش مراد تا به ابد زیر زین ماست
نور جبین ما نه ز تاثیر طاعت است
داغی کهن ز لاله رخی بر جبین ماست
ای مرغ دل حذر که خدنگ افکنی عجیب
از ابروان کشیده کمان در کمین ماست
در بزم او همیشه ملولم که ناگهان
افتد به فکر او که چرا همنشین ماست
تا میکنیم محتشم از لعل او سخن
ملک سخن تمام به زیر نگین ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان غم و اندوه ناشی از زندگی و دین میپردازد. او از یاد محبوبش سخن میگوید که همواره در دل است و با هر نفسش به یاد او غمگین میشود. شاعر تأکید میکند که درگاه محبوبش با وجود مشکلات و بلاها، مکان امنی برای اوست. همچنین، از کینهورزیهای بیهوده فرار میکند و نشان میدهد که از آرزوها و خواستههایمان همیشه پیادهایم. نورانی بودن جبینش ناشی از طاعت نیست، بلکه نشانهٔ داغی است که از یاد محبوب در دل دارد. شاعر از هم صحبتی و دوستی در محفلها احساس ملول بودن میکند و در نهایت، به زیبایی کلام و اهمیت سخن در گفتوگوهایش اشاره میکند که در زیر نگین مراد و محبوبش نهفته است.