شمارهٔ ۷۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پای یکی به علت ادبار نارواست
رخش یکی به عرصهٔ اقبال در دو است
در افتاب وصل یکی گرم اختلاط
قانع یکی ز دور به یک ذره پرتو است
اما ازین چه غم که کهن دوستدار او
در خاطرش نشسته تر از عاشق نواست
شطرنج غایبانه شیرین به کوه کن
در دل به صد شکفتگی نرد خسرو است
زندان هجر او چه طلسمی است کاندران
نه طاقت نشست و نه راه بدر رو است
اعجاز عشق بین که تمنای هندویی
پاینده دار نام شهنشاه غزنو است
معلوم قدر دانهٔ اشک تو محتشم
جائی چنان که خرمن جانها به یک جواست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به توصیف احساسات عاشقانه و درونی میپردازد. در آن به تضادهایی اشاره شده است؛ مانند احساس غم و شادی، دوری و نزدیکی، امید و ناامیدی. شاعر بیان میکند که عشق و دوستی کهن، همیشه در دل انسان باقی میماند، حتی اگر جدایی و هجرانی وجود داشته باشد. همچنین به قدرت و تاثیر عشق در زندگی اشاره شده است و نشان میدهد که این احساسات حتی در شرایط دشوار نیز تاثیرگذار و valued هستند. در پایان، شاعر به ارزش اشک و غمهای ناشی از عشق اشاره میکند و به طور کلی بر اهمیت عشق تأکید میورزد.