شمارهٔ ۷۴ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است
وین موجهای خون گل طوفان آتش است
آهم شرر فشان شده یاران حذر کنید
کاین آه در تراوش باران آتش است
اشگی که میرسد ز درونم به چشم تر
سیلی است کش گذر به بیابان آتش است
آه بلند شعلهٔ من گرد کوی او
شب تا به روز مشعله گردان آتش است
چشم کرشمه ساز تو را از نگاه گرم
پیوند تیر غمزه به پیکان آتش است
از آه من مپوش رخ آتشین که باد
هرچند جان گزاست ولی جان آتش است
دود درون محتشم از بس صفای دل
مانا به شعلههای درخشان آتش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات شدید عشق و درد ناشی از آن پرداخته است. شاعر با استفاده از تصویرسازیهای آتش و شعله، به توصیف عواطفی میپردازد که از دل برمیخیزند و به چشمها و قلبش منتقل میشوند. او از اشکهای داغ و آتشین بودن آتش عشق خود سخن میگوید و اشاره میکند که این احساسات میتوانند بسیار سوزاننده و ویرانگر باشند. همچنین، شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر نگاه او بر دل و جانش اشاره میکند و در نهایت، آشکار میسازد که هرچند این احساسات بسیار دردناک هستند، اما در عین حال جلوهای درخشان و شگفتانگیز نیز دارند.