نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ محتشم کاشانی

محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است

آن که بی‌زنجیر در بند است فریاد من است

آن که می‌گردد مدام از دور باش خشم و کین

دور دور از بارگاه خاطرت یاد من است

ای خوش آن مشکل که چون خسرو نداند حل آن

طبع شیرین بشکفد کاین کار فرهاد من است

دادن از روی زمین خاک بنی‌آدم به باد

کمترین بازیچهٔ طفل پریزاد من است

در جهان خاکی که هرگز ترنگردد جز با اشک

گر نشان جویند ازان خاک غم آباد من است

آن که پای مرغ دل می‌بندد از روی هوا

طبع سحرانگیز وحشی بند صیاد من است

انس آن بد الفت پیمان گسل با محتشم

همچو پیوند طرب با جان ناشاد من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان دردها و مشکلات خود می‌پردازد. او از دشواری‌های سیاسی که مانع از عدالت می‌شود صحبت می‌کند و به آزادگی و فریاد انسان‌های در بند اشاره می‌کند. شاعر به زیبایی‌های زندگی و تلاش برای حل مشکلات اشاره می‌کند و به حسرت‌های موجود در زندگی می‌پردازد. او همچنین از جدایی و دشواری‌های روابط انسانی و احساس غم در دنیای خاکی سخن می‌گوید. در نهایت، شعر به چالش‌های عاطفی اشاره دارد و عواطفی مانند دوستی و ناامیدی را توصیف می‌کند.