شمارهٔ ۷۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
روی تو که اختر زمین است
رشگ مه آسمان نشین است
قدت که بلای راستان است
کاهندهٔ سرو راستین است
اندام تو زیر پیرهن نیز
سوزندهٔ برگ یاسمین است
چشم سیهت به تیغ مژگان
گردنزن آهوان چین است
خال تو که هست نقطهٔ کفر
انگشت نمای اهل دین است
دشنام تو زان لبان شیرین
زهریست که غرق انگبین است
آن غمزه که گرم چشمبندی است
بازی ده عقل دوربین است
خاک در بنده کمینت
تاج سر بنده کمین است
در دیدهٔ محتشم خیالت
نقشی است که در ته نگین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و او را با اشیاء و عناصر زیبا و ارزشمند طبیعت و زندگی مقایسه میکند. معشوق به عنوان اختر زمین، بلای راستان، و سوزنده برگ یاسمین توصیف میشود. شاعر ویژگیهای چشمان و چهره معشوق را با زیباییهای خاصی همچون تیغ مژگان و خال کافر مقایسه میکند. همچنین، دلسردی و غمزههای او را به عنوان عواملی که عقل را به چالش میکشد، معرفی میکند. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره دارد و او را همچون تاجی بر سر خود میبیند.