شمارهٔ ۸۲ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است
که حیا این همه آتش به گلت در زده است
زده جام غضب آن غمزه مگر غمزدهای
طاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است
شعلهٔ شمع جمالت شده برهم زده آه
مرغ روح که به پیرامن آن پرزده است
خونت از غیرت اشک که به جوش است که باز
گل تبخاله ز شیرین رطبت سرزده است
میگذشتی وز میغ مژه خون میبارید
که به حیران شدهای چشم تو خنجر زده است
جیب جانش ز من اندر خطر است آن که چنین
دامن سعی به راه طلبت بر زده است
حاجبت کرده کمان زه مگر از کم حذری
داد جرات زدهای قصر تو را در زده است
خوش حریفیست که در وادی عشقت همه جا
خیمه با محتشم از لاف برابر زده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت تحت تاثیر عشق و زیبایی معشوق خود قرار دارد. او به آتش و شوقی که در دلش برپا شده اشاره میکند و به قدرت جذابیت معشوق که میتواند احساسات را برانگیزد، میپردازد. شاعر از غمزگی و غمزههای معشوق میگوید که به نوعی روح او را تحت تاثیر قرار داده و به خونریزی چشمهایش اشاره میکند. در ادامه، او به دلیری و جراتی که عشق به او داده اشاره میکند و میگوید که معشوق به شدت در قلب او جا دارد و هر کسی که در مسیر عشق قرار گرفته، حریفی خوشورزیده است.整体ا، شعر به تجلیات عشق و زیبایی با زبانی زیبا و پر احساس پرداخته است.