شمارهٔ ۸۸ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
منتظری عمرها گر بگذاری نشست
آخر از آن ره بر او گردسواری نشست
هرکه ز دشت وجود خاست درین صید گاه
بهر وی اندر کمین شیر شکاری نشست
گرد تو را چون رساند فتنه به میدان دهر
هرکه سر فتنه داشت رفت و به کاری نشست
غمزه زنان آمدی شاهسوار اجل
تیغ به دست تو داد خود به کناری نشست
خون مرا گرچه داد عاشقی تو به باد
هیچ ازین رهگذر بر تو غباری نشست
در قدح عشقریز باده مرد آزمای
کز سر دعوی به بزم باده گساری نشست
محتشم خسته را پر بره انتظار
چهره به خون شد نگار تا به نگاری نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأملات و تأثیرات عشق و حوادث زندگی است. شاعر به زیبایی از چالشها و فتنههای دنیا سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه هر کسی در این میدان زندگی نقش خود را ایفا میکند. همچنین به روابط عاشقانه و دردهای ناشی از آن اشاره میکند، در حالی که به غمی که به دل عاشق نشسته، اشاره میکند. شاعر با کنایه به مسائل وجودی و تمامیت عشق اشاره میکند و به نوعی از تلاش برای زنده نگهداشتن امید و عشق در برابر سختیها سخن میگوید.