شمارهٔ ۹۶ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست
مدعای دل او سوختن بندهٔ توست
گر کنی پرسش و بی جرم بود چون باشد
تهمت آلود گنه کاین همه شرمندهٔ توست
آن که افکنده به همت دو جهان را ز نظر
این گمان میکندش کز نظر افکندهٔ توست
کم مبادا که طراوت ده باغ طربست
گریهٔ بنده که آب چمن خندهٔ توست
محتشم کز چمن وصل تواش رانده فلک
بندهٔ ریشهٔ امید ز دل کندهٔ توست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به معشوق صحبت میکند. شاعر احساس سوز و گداز دل را به تصویر میکشد و میگوید که آتش عشق او ناشی از وجود معشوق است. او به معشوق اشاره میکند که اگر باعث درد و رنج او شده، این درد بر اثر علاقهاش به اوست و نه به دلیل گناهی. راهی که شاعر برای بیان احساستش انتخاب میکند، هل دادن مرزهای عشق و درد است. او همچنین به تاثیر معشوق بر زندگیاش و اینکه چگونه خوشی و طراوت به زندگی او میبخشد، اشاره میکند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و این وابستگی را مورد توجه قرار دهد.