شمارهٔ ۸۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست
و آن چه آن مه را به خاطر نگذرد یاد منست
آن چه بر من کارها را سخت میسازد مدام
بیثباتیهای صبر سست بنیاد منست
عشق میگوید ز من قصر بلا عالی بناست
هجر میگوید بلی اما بامداد منست
میگریزد صید از صیاد یارب از چه رو
دایم از من میگریزد آن که صیاد منست
من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تاب
کان پری را چشم بر در گوش برداد منست
امشبم محروم ازو اما بسی شادم که غیر
این گمان دارد که او در وحدت آباد منست
از شعف هر دم که نظم محتشم سنجید و گفت
آن که خواهد گور خسرو کند فرهاد منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات شاعر درباره عشق و جدایی میپردازد. شاعر از چرخ زمان و یادهایی که در ذهنش باقی میماند، صحبت میکند و بیثباتی صبرش را به عنوان عامل سختیهای زندگیاش معرفی میکند. او عشق را به عنوان سازندهی قصر بلا میداند، در حالی که هجران و جدایی، صبح امیدش را تیره میکند. شاعر به صید (عشقش) که از صیاد (خودش) میگریزد، اشاره میکند و احساس ناتوانیاش را در یافتن آن میافزاید. در نهایت، او از شادی درونیاش با وجود جدایی صحبت میکند و بر گمان دیگران مبنی بر اینکه معشوقش در وحدت و آرامش است، تأکید میکند. شعر در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق و احساسات میتوانند منبع شور و شعف باشند، حتی در شرایط دشوار.