شمارهٔ ۹ محتشم کاشانی
محتشم کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را
گدای کوی توام همچنین مبین ما را
هنوز سجدهٔ آدم نکرده بود ملک
که بود گرد سجود تو بر جبین ما را
گذر به تربت ما یار کمتر از همه کرد
گمان به یاری او بود بیش ازین ما را
به دستیاری ما ناید آن مسیح نفس
اگر بود ید بیضا در آستین ما را
طبیب ما که دمش پاس روح میدارد
چه حکمت است که میدارد اینچنین ما را
نگین خاتم عشق است گوهر دل و نیست
به غیر حرف وفا نقش آن نگین ما را
بلا گزینی ما اختیاری ما نیست
خدا نداده دل عافیت گزین ما را
گناه یک نفس آن مه به مجلس از ما دید
که بند کرد در آن زلف عنبرین ما را
ز آه ما به گمانی فتاده بود امشب
که مینمود پیاپی به همنشین ما را
بیار پیک نظر محتشم نهفته فرست
که قاطعان طریقند در کمین ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالت عشق و دلدادگی شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و خود را بنده و گدای کوی او میداند. او در اشعارش به سجده و عبادت عشق و مقام والای معشوق اشاره میکند و از مشکلات و بلایایی که بر سر دل او میآید سخن میگوید. شاعر در ادامه به آرزوی ارتباط با معشوق و احساس درد و سختیهای ناشی از دوری از او اشاره میکند و به زیبایی و پیچیدگی حالاتش پرداخته و نمایشگر تلاش برای جلب نظر و محبت معشوق است. این شعر در نهایت به تنگناهای عاشق و انتظارات او از معشوق ختم میشود.